محمد تقي جعفري
32
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها . . . » ( 1 ) ( بدانيد سوگند بان پروردگارى كه دانه را شكافت و روح را آفريد ، اگر آنان كه با تمام آزادى به من بيعت كردند ، وجود نداشتند و اگر به جهت داشتن كمك ، حجت بر من تمام نشده بود و اگر خداوند از دانايان التزام نگرفته بود كه « نبايد آنان به ستمگرى بىداد گران و سيرى آنان و به ستمديده گى مظلومان و گرسنگى آنان تن در دهند » من مهار خلافت را بدوش آن مىانداختم و با همان پيالهاى كه آغاز خلافت اسلامى را سيراب كرده بودم ، پايانش را هم سيراب مىنمودم ) . اين داستان كوچك را هم توجه كنيم : « قال عبد الله بن عباس دخلت على امير المؤمنين عليه السلام بذى قار و هو يخصف نعله ، فقال لى : ما قيمة هذه النعل ؟ فقلت لا قيمة لها . فقال عليه السلام و الله لهي أحب إلي من إمرتكم إلا أن أقيم حقا أو أدفع باطلا . » ( 2 ) ( عبد الله بن عباس گفته است : در ذى قار به خدمت امير المؤمنين على عليه السلام رسيدم او مشغول وصله كردن كفشش بود . به من فرمود ارزش اين كفش چقدر است ؟ عرض كردم اين كفش ارزشى ندارد . فرمود سوگند به خدا همين كفش بىارزش در نزد من از زمامدارى بر شما محبوب است ، مگر اين كه حقى را بر پا كنم و يا باطلى را از بين ببرم . ) تفسير ابيات بلقيسا : برخيز و مانند ادهم راد مردانه از اين ملك چند روزه در گذر و رهسپار كوى حق و حقيقت باش . اى مولوى داستان ابراهيم ادهم چه بوده است ؟ اين داستان را با ما در ميان گذار ، چه بود آن انگيزهاى كه موجب شد كه ابراهيم سلطنت را رها كند ؟ مىگويند
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 206 ، خطبه 196 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 76 ، خطبهء 33 . .